نوشتن سخت ترین کار دنیا است وقتی واژه ها به مغز ات هجوم می آورند وقتی احساس ات چنان غلیظ شده که زبان را به دهان می چسباند وقتی چشمانت خیس می شوند وحروف را گم می کنی این روزها وشبها فقط می گذرند نمی دانم چطور؟ فردا هفت روز از شنیدن خبر رفتن سعید می گذرد خبری که همچون آوار بر سرمان خراب شد بهمن ریزش کرد سعید که تمام وجودش مهربانی بود طاقت نیاورد و رفت برای کمک سه نفر را زنده بیرون کشید اما بهمن مهلت نداد نفر چهارم را بیرون بیاورد سعید را برد برای همیشه قهرمانانه زندگی کرد عشق اش کوه بود و صخره زندگی اش با کمک به دیگران رنگ می گرفت وجودش خنده بود و شادی همچون قهرمان هم رفت اما نگفت ما بدون او چه کنیم؟ با این همه دلتنگی؟ روزها و شبها چشم می دوزم به آی دی یاهو اش شاید روشن شود و پی ام بدهد خوبی دختر عمه جان؟
گاهی روزنامه ها ما رو می جوند … گاهی ما اونا رو
گاهی بعضی صفحاتشون به اندازه ی یک رمان خوشمزه و جذابه … وگاهی انگار فقط سیاه شدن که صفحه پر شده باشه!
اما روزنامه ها گاهی گلوگیر هم می شن!
و امان از اون وقت ها
و امان از اون صفحات
اصلاً امان از اون وقتی که روزنامه ئی بخواد از ترشح بزاق مخاطبهاش ارتزاق کنه!
به خودم سخت گرفته بودم وقتی به صفحات زردشون می رسم؛ نگاهم رو کج کنم و چشممام رو ببندم!
… اما چه سود! … اون تیتر برشته دهن من رو هم آب انداخت! … دهنم آب افتاد و بی اختیار خوردمش!
مزه ی کوه نوردی می داد اما تلخ بود!
موضوع؛ بهمنِ ۱۵ بهمن بود!
آره ؛
بازم کوه نوردی تیتر اول شده بود!
مهم که نه … سوژه شده بود! درست مثل وقتی «اوراز» رفت … مثل وقتی «سامان» گم شد … مثل وقتی دکتر «بهاء لو» سقوط کرد …
درست مثل همونا؛ تو همون صفحه ی همیشگی … تو صفحه ی حوادث!
نمی دونم «فرشاد» اگه زنده مونده بود چه بلایی سرش می اومد!
حداقل این جوری شاید بشه عین خلبان مرده و … و یه عده هم خب نفس راحت بکشن!!
… یادمه یه روز بهم گفت: ” ببین حسین جان، من برای تو و حرفه ی تو احترام خاصی قائلم، ولی اگه ممکنه این خبرنگارها رو خودت رفع و رجوع کن و سراغ من نفرستشون … گفتم: چرا؟! … گفت: من یه چیز دیگه می گم، اونا یه چیز دیگه منتشر می کنن! “
به عکسش نگاه کردم و گفتم: با معرفت، این دفعه خوب گذاشتی و رفتی … ناراحت نشیا ؛ اما راحت شدی!
… آره؛ بهمن اومد و «فرشاد» و «سعید» و «حمید» و «اکبر» و بقیه رفتن تا کوه نوردی بشه تیتر یک! بشه سوژه! بشه خوراک و دهن آب بندازه! … به هر حال نظام روزگار رسانه ئی ما همینه که هست! … چه خوشمون بیاد چه نیاد!
اما کاش یکی هم تو این ژورنالیست های حق طلبِ دلسوز ، پیدا می شد و تو این سوژه شدن و مهم شدن و تیتر یک شدن و خوراک شدن “کوه نوردی”؛ چهار خط هم درمورد «سعید طاهری» که جونش رو به خاطر نجات چند نفر دیگه از دست داد، مطلب می نوشت! … نه فقط «سعید»، که خیلی ها مثل «سعید» که تو این کوه و کمرها، بارها و بارها جون خیلی ها رو نجات دادن و حتی یه لوح تقدیر خشک و خالی هم نگرفتن!
کاش می نوشتن که سهم فداکاری «سعید» از پیگیری فدراسیون و بذل و بخشش سازمان تربیت بدنی، نباید فقط یک وجب جا تو سینه ی قهرمانای قبرستون باشه!
کاش مثل «امین متوسل زاده» بازیکن تیم فوتبال فجر سپاسی که اون بازی جوانمردانه و گل نزدنش، سکه بارون شد و تو “عادل شوی” شبکه سه “سوپرمن” و مدتها نقل محافل فرهنگی و ارزشی؛ فداکاری «سعید» هم همچین تو بوق می شد که صداش تو تشکیلات جهانی بپیچه!
…آهای جماعت! ما که مرده پرست بودیم، پس چی شد؟!
کاش تو این معرکه ی کی بود،کی بود من نبودمِ مسئولینو ، مناقشه ی جاده مقصره و بهمن مقصره و باشگاه دماوند مقصره و این مقصره و اون مقصر، که البته اونم باید به موقعش مشخص شه … یکی هم به فکر دل خونین مادری بود، که پسر اون هم گل دامادی رو به سر عروسش نزد، اما گل کاشت!!
یک ویدیو که چند تا از عکس های اون مرحوم رو شامل میشه .. و یاد روز های قشنگه که کنار این عزیز هستش در یوتیوب میتونید ببینید
از مراسم تشیع جنازه پهلوان سعید طاهری برمیگردم .. همه آمده بودند .. از رضا زارعی ، عباس محمدی ، فرامرز نصیری تا شعاعی یا کاشفی .. خلاصه همه بودند خیلی ها رو نمیشناختیم .. لحظات بدی در قطعه قهرمانان و نام آوران بهشت زهرا سپیری شد …..
مراسم ختم آن مرحوم سه شنبه در مسجد الجواد هفت تیر ساعت ۱۸:۳۰
چند عکس از مراسم تشیع سعید طاهری از رضا آموزگار bahman88
زمستان می رود …………………….
با غم و اندوه می رود
این آسمان دوباره پر از زاغ می شود
قلبـــــــــــــــم زداغ شما داغ می شود
چشمم به قاب عکس تان زنجیر می شود
باز این هوا به یاد تان دلگیر می شود
در باغ و دشت و کــــــــــــــــــــــــــــــوه
یــــــــــــــــــاد و خاطره شما رابرایم آرد یاد
ما خسته نا امیـــــــــد پریشان و بی رمق
بغض مان میان سینه نفس گیر می شود
از یاد نمی روید ای دوستــــــــــــــان
هر چند زندگی زیر و رو می شود.
یادشان گرامی و روحشان شاد
بهمن ۸۸
حماسه خاموش ….
تیم، شنبه۱۷ بهمن به رودبارک میرود، درصورتیکه پیشبینی تیم هواشناسی محقق شده و اوضاع بعد از بارش برف اجازه دهد، روز یکشنبه ۱۸ بهمن به سمت سرچال حرکت میکنیم و با توجه به برف سنگین برفکوبی و خطر بهمن شب را در سرچال میخوابیم و دوشنبه ۱۹ بهمنماه به علمچال میرویم و شروع به بازسازی و ترمیم کمپ علمچال میکنیم که احتمالاً طی ده روز گذشته صدماتی هم دیده است. نگرانی بیشتر در مورد چادر است ولی غار برفی در موقعیت خوبی قرار دارد. اگر بازسازی کمپ یک روزه انجام شود سه شنبه ۲۰ بهمنماه به روی یخچال میرویم که طناب ثابتها را بازبینی کرده و از زیر برف خارج کنیم و کار ثابتگذاری روی دیواره را شروع میکنیم. سپس اگر شرایط هوا اجازه دهد من و سعید روز چهارشنبه ۲۱ بهمنماه روی دیواره میرویم و عملیات صعود دیواره آغاز میشود. در اینجا باید تیم دوم شامل نوید چیذری و امیر گودرزی خود را به کمپ برسانند این سخنان را بویه سادات نیا میگفت.
حسین عظیمی: پس یک نفر کمبود گروه شما در آغاز حرکت چه میشود؟ رسول نقوی که عازم دماوند است تیم شما هم شامل: بویه، سعید طاهری، سعید حمیدی، احمدرضا بابایی و مهدی جباری، ۵ نفره است.
یکی گفت: با رویا روزبهانی صحبت میکنیم که جای آن یک نفر را هم پر کند.
متاسفانه خبر سقوط بهمن بر روی گروهی از کوهنوردان شوک غیر باوری را به خاطر جانباختن چند نفر را به دنبال داشت .. شرح حادثه بارها و بار ها در وبلاگها وسایتهای مختلف نقل شده و همه را متاثر کرده..
در این بین بدترین خبر ممکن جانباختن سعید طاهری کوهنورد بزرگ و مسئول کمیته فنی گروه همت شمیران بود که برای کمک به افراد حادثه دیده داوطلبانه با علم به خطرات منطقه، اولین نفر به اونجا میره و برای کمک به بقیه تلاش میکنه که بهمن های بعدی اوهم گرفتار میکنه.. و مارو در اندوه از دست دادن این مرد بزرگ باقی میگذاره ..
اشخاص دیگری نیز جان خود را در این بهمن از دست میدهند که همگی از اعضای آزمایشی و غیر کوهنورد باشگاه دماوند بودند و همچنین در کنار آنها سرپرست برنامه کوهنورد فرشاد خلیلی خوشه مهر بوده که همه جا میتوانید ازموفقیت های ایشونبخونید که با جانباختن ایشون جامعه کوهنوردی عزادار شده ..
سعید طاهری یکی از بهترین های گروه همت بود و همگی به داشتن دوستی همچون سعید افتخار میکردیم ..او با سالها تمرین امسال تصمیم به اولین صعود سبکبار زمستانه علم کوه گرفته بود ولی جان خود را برای نجات دیگران از دست داد و اگر بخواهم در یک جمله از او یاد کنم میگویم او همچون کوهی استوار همیشه پشت همگروهیانش بود و از دست دادن او در گروه شاید بزرگترین رنجی بود که می شد بر یک گروه کوهنوردی وارد شود و او همیشه و همه جا در قلب ما خواهد ماند واو همواره قهرمانمان خواهد بود …
از طرف خودم این مصیبت رو به همگروهی هایم و همچنین خانواده طاهری تسلیت می گویم و برایشان از خدا طلب صبر دارم …
با توجه به اینکه همه الان هی زنگ میزنن میگن یه برنامه سبک بزاریم یه جا بریم .. و از طرفی گروه اصلا برنامه گلگشت برا زمستون در نظر نگرفته … کاش بشه یه برنامه قشنگ زمستونه بریم … مهم نیست کجا .. البته برنامه دماوند زمستونه پیشنهاد بدی نیست که گروه داره میبره .. ولی خوب تو همون ۲۲ بهمن یا همون موقع ها پیشنهاداتون برا برنامه بگین .. مشخصات هم اینه ترجیها سبک یا نیمه سنگین .. شب مانی داشته باشه حتما .. احتیاج به وسایل خاص نداشته باشه ….
پیشنهادای خودمم .. طالقان (حسن جون یا پراچان تا دمچه یا دره ۳۰۰۰ از طالقان ) .. سبلان .. کویر ، حالا هر جا شد ( حتی ۲-۳ روزه از قصر بهرام تا مرنجاب یا چند روزه میمند تا کویر لوت و کلوتها ) .. گرمابدر تا آمل از یه مسیر ساده .. تور چند روزه اسکی و آموزش اسکی تو یکی از پیست ها ( یا حتی رو یکی از مناطق کوهستانی مثل پایین اشترانکوه یا یه جای پر برف دیگه ) .. قله درفک یا جنگل های شمال ( کلا جنگل نوردی تو زمستون از یه جا تا یه جا دیگه ) … حتی گردشگری جزیره قشم .. کلا یه جا قشنگ .. حالا هرجا که شد
خلاصه هم بگید کجا هم بگید میاید یا نه ؟
به این میگن کمپ وسط وسط کویر مصر
برای بزرگ شدن عکس روی آن کلیک کنید ( عکاس : اسفندیار ساساندخت )
با گزارش یکی از خوانندگان به دلیل عدم نمایش صحیح در مرورگر IE6 .. پوسته زیبای قبلی که بسیار روی آن کار شده بود به پوسته جدید که کم حجم و ساده است تغییر یافت!
کوه ها باهمند و تنها، همچون ما، با همان تنهایان - شاملو
این سایت به تازگی راه اندازی شده و اکثر قسمت های آن در دست تهیه است ..
از هرگونه پیشنهاد انتقاد استقبال میشود
در صورتی که وقت برای همکاری در راستای اهداف سایت را دارید آنرا از ما دریغ نکنید