یادداشت های کمی متفاوت از نپال از وبلاگ بلوط
سفر ناگهانی و بدون برنامه قبلی بیروت، بدون هیچ مطالعه و آشنا و هدف خاص، تبدیل شد به یکی از بهترین سفرهای تاحالای من. ملغمه از چیزهایی که هر کدوم به تنهایی میتونست یه سفر رو به یاد موندنی کنه.
از شب زندهداری با آدمهای خل و دیوانه تا مصاحبههای طولانی و جدی با استادهای دانشگاه، از برجهای ملیونی تا ته کمپهای چادری، از دل جنگل تا شنا توی مدیترانه، از گرمای آبپز کننده تا سرمای ته غار، از خوابیدن توی هتل پنجستاره تا لخت خوابیدن روی صخرهها، از جنس اصل لبنانی تا عرق دستساز گهمزه و از گریه بغل زن غریبه گارسون رستوران تا قهقه سرکوه با آدمهایی که حتی اسمشون رو نمیدونم.
امشب میرم کاتماندو، نپال.
«تمام روز بیهدف راه رفتم تو کوچه پس کوچههای دور از مرکز شهر کاتماندو. جایی که هیچ شباهتی با این مرکز توریستی شهر نداره. فقر هست، خیلی هم هست، اما قیافه مردم آرومه. کسی هم کاری به کار آدم نداره. هلو و هووآر یو نمیگن. فقط میان جلو میگن حش یا ماری جوانا. که کافی سر تکون بدی که آره یا نه. پول یه قهوه تو یه کافی شاپ توریستی، پول غذای یه شب یه خانواده است. اگه یه ذره از مرکز دور بشی همه چی خیلی ارزونه. یه خیابونی هم دارن که به قلعه پادشاه میرسه ( که الان موزه شده) و توش میشه مارکهای اروپایی و آمریکایی رو پیدا کرد.
عصر سه تا از بچههای کوچک سرفینگ رو دیدم. یکیشون یک راهنمای اورست بود، یکی دیگه تو یه پرورشگاه بچههای بیسرپرست کار میکرد و سومی هم یه پسر کویتی بود که تو امریکا درس میخونه. کمی بار گردی کردیم و قلیون و مخلفات کشیدیم و من برگشتم اتاقم که بخوابم. سوسک یا بیسوسک، باید بخوابم.»
موضوعات: دسته بندی نشده, گوناگون | تاریخ: ۱۰ مرداد ۹۰ | ۶ نظر »

