خاطرات یخ زده(تقدیم به لیلا)
بلندترین شب سال بود…نه به یمن ” یلدا” نامیدنش:به رسم آشنایی یک شبه مان!
شبی که خواستی متن اول سخنرانی کی۲ را برایت بنویسم گمان نمی کردم روزی گزارش برنامه گاشربرومت را با جان رقم زنی!
آن بعد از ظهر سگی را میگویم لیلا جان… میگفتی سرت شلوغ است،میگفتی دست تنهایم و وقت هم از من فراری: تو با اینهمه دوست که امروز در کنار آگهی ترحیمت می بینم چرا تنها مانده بودی لیلا؟؟؟
قرارمان به شب رسید یادت هست؟ درب خانه را گشودی و فضای آرام و زیبایش مرا به یاد زنی خوش سلیقه انداخت که تنهایی را در تار و پود در و دیوار خانه فریاد می زند،خانه ای که گویی از جای جایش بوی امید به مشام می رسید.
نشستیم روی همان مبلی که حال از دوری آغوشت گویی دق کرده ،و بلند بلند شروع به خواندن کردی:
این سخنان نه صدای لیلا! که فریاد لیلاهای این مرزو بوم است...
خندیدی که صبر کن، خوب نگفتم ،بزار دوباره بخونم:
این سخنان نه صدای لیلا! که فریاد لیلاهای این مرزو بوم است.… نه دوباره: . . .
ادامه را در وبلاگ مکث بخوانید: خاطرات یخ زده(تقدیم به لیلا)
موضوعات: گوناگون | تاریخ: ۸ مرداد ۹۰ | ۱ نظر »
(هنگام صخرهنوردی، آرون طی حادثه ای به داخل شکافی میان کوه میافتد و دستش زیر سنگی گیر می کند،پس از ساعتها کلنجار رفتن با سنگ، دارد با خودش حرف میزند)
آرون:این منم. خودم انتخابش کردم. همه چی رو خودم انتخاب کردم. این تخته سنگ در تمام زندگیم منتظر من بوده. در تمام طول عمرش. حتی زمانی که یه تیکه شهابسنگ آسمانی بوده. میلیونها میلیون سال قبل، اون بالا، توی فضا منتظر بود که بیاد اینجا. دقیقا به همین جا… من در تمام زندگیم در حال حرکت به سمت این تخته سنگ بودم. از اون لحظهای که به دنیا اومدم، هر نفسی که کشیدم، هر حرکتی که کردم من رو به این شکاف روی سطح زمین هدایت میکرده.
۱۲۷ ساعت (۱۲۷Hours) – محصول ۲۰۱۰
کارگردان: دنی بویل
دیالوگ گو: جیمز فرانکو (آرون)

به نقل از باشگاه کوهنوردی و اسکی دماوند: با کمال تاسف روز جمعه ۳۱ تیرماه ۱۳۹۰ لیلا اسفندیاری کوهنورد پرتوان عضو باشگاه کوهنوردی و اسکی دماوند که برای صعود به قلل گاشربروم۱ و ۲ به منطقه قراقروم پاکستان رفته بود، پس از صعود قله گاشربروم۲ و در هنگام بازگشت و در حین فرود از مسیر دشوار یخی در زیر قله،سقوط کرده و متاسفانه جان باخت. روحش شاد
موضوعات: دنیای کوهنوردی | تاریخ: ۴ مرداد ۹۰ | نظرات »