این سخنان نه صدای لیلا! که فریاد لیلاهای این مرزو بوم است…
بلندترین شب سال بود…نه به یمن ” یلدا” نامیدنش:به رسم آشنایی یک شبه مان!
شبی که خواستی متن اول سخنرانی کی۲ را برایت بنویسم گمان نمی کردم روزی گزارش برنامه گاشربرومت را با جان رقم زنی!
آن بعد از ظهر سگی را میگویم لیلا جان… میگفتی سرت شلوغ است،میگفتی دست تنهایم و وقت هم از من فراری: تو با اینهمه دوست که امروز در کنار آگهی ترحیمت می بینم چرا تنها مانده بودی لیلا؟؟؟
قرارمان به شب رسید یادت هست؟ درب خانه را گشودی و فضای آرام و زیبایش مرا به یاد زنی خوش سلیقه انداخت که تنهایی را در تار و پود در و دیوار خانه فریاد می زند،خانه ای که گویی از جای جایش بوی امید به مشام می رسید.
نشستیم روی همان مبلی که حال از دوری آغوشت گویی دق کرده ،و بلند بلند شروع به خواندن کردی:
این سخنان نه صدای لیلا! که فریاد لیلاهای این مرزو بوم است...
خندیدی که صبر کن، خوب نگفتم ،بزار دوباره بخونم:
این سخنان نه صدای لیلا! که فریاد لیلاهای این مرزو بوم است.… نه دوباره: . . .
ادامه را در وبلاگ مکث بخوانید: خاطرات یخ زده(تقدیم به لیلا)
موضوعات: گوناگون | تاریخ: ۸ مرداد ۹۰


متاسفانه تا زمان مرگش نشناختمش … زن بزرگی بود .