چرک نویس

دانی چرا در سیر خود لرزد قلم؟ ترسد در حق مظلومی زند ظلم را رقم


قلمی از قلمدان قاضی افتاد.

شخصی که آنجا حضور داشت گفت: جناب قاضی کلنگ خود را بردارید.

قاضی خشمگین پاسخ داد: مردک این قلم است نه کلنگ تو هنوز کلنگ و قلم را از هم باز نشناسی؟
مرد گفت: هر چه هست باشد، تو خانه مرا با آن ویران کردی

“عبید زاکانی”

۵ نظر to “چرک نویس”

  1. عالی بود!
    مرسی

  2. قلم مثل باران است هم می تواند لاله برویاند و هم خار و خس

  3. جالبه
    انگار فرقی نمیکنه ۱۰۰۰ سال قبل باشه یا ۱۰۰ سال قبل یا همین امسال . آدما عوض میشن ولی دردها همون دردهای قدیمیست .

    چرک نویسها ایده جالبی هستن امیدوارم ادامه بدی

  4. سلام!
    بسیار جالب و آموزنده بود.
    به گمانم با انسان فرهیخته ای روبرو هستم و تمنای حضور قلمت را دارم.
    بدنبال تصویر قلم بودم و … ممنون.

    بامید…

  5. بسیار زیبا و خواندنی

نوشتن نظر