چرک نویس
دانی چرا در سیر خود لرزد قلم؟ ترسد در حق مظلومی زند ظلم را رقم
قلمی از قلمدان قاضی افتاد.
شخصی که آنجا حضور داشت گفت: جناب قاضی کلنگ خود را بردارید.
قاضی خشمگین پاسخ داد: مردک این قلم است نه کلنگ تو هنوز کلنگ و قلم را از هم باز نشناسی؟
مرد گفت: هر چه هست باشد، تو خانه مرا با آن ویران کردی
“عبید زاکانی”
موضوعات: چرک نویس ها | تاریخ: ۲۴ مرداد ۸۹



عالی بود!
مرسی
قلم مثل باران است هم می تواند لاله برویاند و هم خار و خس
جالبه
انگار فرقی نمیکنه ۱۰۰۰ سال قبل باشه یا ۱۰۰ سال قبل یا همین امسال . آدما عوض میشن ولی دردها همون دردهای قدیمیست .
چرک نویسها ایده جالبی هستن امیدوارم ادامه بدی
سلام!
بسیار جالب و آموزنده بود.
به گمانم با انسان فرهیخته ای روبرو هستم و تمنای حضور قلمت را دارم.
بدنبال تصویر قلم بودم و … ممنون.
بامید…
بسیار زیبا و خواندنی