نگاه روز به نقل از کوه نوشت
از گل نزدن «امین» تا جون دادن «سعید»!
گاهی روزنامه ها ما رو می جوند … گاهی ما اونا رو
گاهی بعضی صفحاتشون به اندازه ی یک رمان خوشمزه و جذابه … وگاهی انگار فقط سیاه شدن که صفحه پر شده باشه!
اما روزنامه ها گاهی گلوگیر هم می شن!
و امان از اون وقت ها
و امان از اون صفحات
اصلاً امان از اون وقتی که روزنامه ئی بخواد از ترشح بزاق مخاطبهاش ارتزاق کنه!
به خودم سخت گرفته بودم وقتی به صفحات زردشون می رسم؛ نگاهم رو کج کنم و چشممام رو ببندم!
… اما چه سود! … اون تیتر برشته دهن من رو هم آب انداخت! … دهنم آب افتاد و بی اختیار خوردمش!
مزه ی کوه نوردی می داد اما تلخ بود!
موضوع؛ بهمنِ ۱۵ بهمن بود!
آره ؛
بازم کوه نوردی تیتر اول شده بود!
مهم که نه … سوژه شده بود!
درست مثل وقتی «اوراز» رفت … مثل وقتی «سامان» گم شد … مثل وقتی دکتر «بهاء لو» سقوط کرد …
درست مثل همونا؛ تو همون صفحه ی همیشگی … تو صفحه ی حوادث!
نمی دونم «فرشاد» اگه زنده مونده بود چه بلایی سرش می اومد!
حداقل این جوری شاید بشه عین خلبان مرده و … و یه عده هم خب نفس راحت بکشن!!
… یادمه یه روز بهم گفت: ” ببین حسین جان، من برای تو و حرفه ی تو احترام خاصی قائلم، ولی اگه ممکنه این خبرنگارها رو خودت رفع و رجوع کن و سراغ من نفرستشون … گفتم: چرا؟! … گفت: من یه چیز دیگه می گم، اونا یه چیز دیگه منتشر می کنن! “
به عکسش نگاه کردم و گفتم: با معرفت، این دفعه خوب گذاشتی و رفتی … ناراحت نشیا ؛ اما راحت شدی!
… آره؛ بهمن اومد و «فرشاد» و «سعید» و «حمید» و «اکبر» و بقیه رفتن تا کوه نوردی بشه تیتر یک! بشه سوژه! بشه خوراک و دهن آب بندازه! … به هر حال نظام روزگار رسانه ئی ما همینه که هست! … چه خوشمون بیاد چه نیاد!
اما کاش یکی هم تو این ژورنالیست های حق طلبِ دلسوز ، پیدا می شد و تو این سوژه شدن و مهم شدن و تیتر یک شدن و خوراک شدن “کوه نوردی”؛ چهار خط هم درمورد «سعید طاهری» که جونش رو به خاطر نجات چند نفر دیگه از دست داد، مطلب می نوشت! … نه فقط «سعید»، که خیلی ها مثل «سعید» که تو این کوه و کمرها، بارها و بارها جون خیلی ها رو نجات دادن و حتی یه لوح تقدیر خشک و خالی هم نگرفتن!
کاش می نوشتن که سهم فداکاری «سعید» از پیگیری فدراسیون و بذل و بخشش سازمان تربیت بدنی، نباید فقط یک وجب جا تو سینه ی قهرمانای قبرستون باشه!
کاش مثل «امین متوسل زاده» بازیکن تیم فوتبال فجر سپاسی که اون بازی جوانمردانه و گل نزدنش، سکه بارون شد و تو “عادل شوی” شبکه سه “سوپرمن” و مدتها نقل محافل فرهنگی و ارزشی؛ فداکاری «سعید» هم همچین تو بوق می شد که صداش تو تشکیلات جهانی بپیچه!
…آهای جماعت! ما که مرده پرست بودیم، پس چی شد؟!
کاش تو این معرکه ی کی بود،کی بود من نبودمِ مسئولینو ، مناقشه ی جاده مقصره و بهمن مقصره و باشگاه دماوند مقصره و این مقصره و اون مقصر، که البته اونم باید به موقعش مشخص شه … یکی هم به فکر دل خونین مادری بود، که پسر اون هم گل دامادی رو به سر عروسش نزد، اما گل کاشت!!
موضوعات: اخبار سایت | تاریخ: ۲۵ بهمن ۸۸



من دختر عمه سعید هستم
بخاطر مطالب زیبایی که برای پسر دائی نازنین من نوشتید ممنونم
خدا رو شکر که دوستان خوبی مثل شما داشت
یادش گرامی
سلام علیرضای عزیز؛
از توجه شما سپاسگزارم … و شاید این نوشته ها نیز، بخشی از انجام وظیفه و سهم من در این مهم باشد … فقط امیدوارم مفید فایده باشد!
سلام
ظاهرا سعید طاهری برای شما عزیز بوده که دربارهی او نوشتهاید. آیا میخواهید حادثهای در این سطح با چند نوشتهی احساسی به فراموشی سپرده شود و یا در گوشهی قلب و ذهن عدهی معدودی بایگانی گردد؟
شما به عنوان یک کوهنورد خوب میدانید که این حادثه ابعاد فراوانی داشته و رها کردن آن در شرایط فعلی یعنی قضاوت چند نهاد مسئول دربارهی مقصر بودن تعدادی کوهنورد بیاحتیاط!
در حالی که خطاهای متعددی در عرصهی راهداری، پیست، امداد و نجات و نهایتا رسیدگی به خانوادههای آسیبدیده رخ داده است و لازم است موضوع از طریق نوشتن مطالب تحلیلی و بازخوانی ابعاد مختلف حادثه بررسی شود تا جلوی تکرار چنین فجایعی گرفته شود
…
پس به خاطر سعید و فرشاد و جوانان گمنام دیگری نظری خراسانی و کاظمزاده و … این موضوع را تا حصول نتیجهای درخود دنبال کنید