گزارش برنامه صعود به قله میشینه مرگ

نام برنامه: قله میشینه مرگ
ارتفاع قله: ۴۰۲۰ ( اندازه گیری شده با GPS )
موقعیت جغرافیایی: البرز شرقی
نوع برنامه: متوسط ( ۱٫۵ روز)
امکانات منطقه : به غیر از مسیر تنگه ( از لزور تا بالای  سد سیاه رود ) موبایل آنتن میدهد و در اواخر تنگه چشمه معجز چشمه ( تنها چشمه مسیر ) قرار دارد.

در مورد اطلاعات کلی برنامه و مسیر عمومی توضیح نمیدم چون قبلا مطلب نسبتا کاملی در پست قبلی “  قله میشینه مرگ ” در این مورد قرار داده شده  و مسیر ما هم تقریبا همان مسیر عمومی صعود بود. همچنین مسافت مسیر پیموده شده  توسط گروه ما در روز اول ۶٫۵ کیلومتر و روز دوم ۱۸ کیلومتر  و کلا اختلاف ارتفاع از اول مسیرتا روی قله ۱۷۰۰ متر بود و کروکی مسیری که توسط ما پیموده  شده:

koroki-masir-mishine-marg

دل تنگیهایم را در کوله بارم می گذارم
به کوه می برم
می سپارم به باد ، به ابر ، به پرنده
وقلبم را به سپیدی آب
به تماشای زندگی می نشینم
در آینه ی چشمه ساران
بر می گردم
سرشار از عشق
تا سروده های چگونه زیستن را در گوشهای کوچک کودکان سرزمینم زمزمه کنم

برنامه طبق قرار قبلی ساعت ۱۲ ظهراز میدان قدس شروع شد که ساعت ۱:۱۵ از تهران به سمت روستای لزور حرکت کردیم ( بیابید پرتقال فروش را؟ ) با یکی دو توقف کوتاه ساعت ۳:۱۵ به پمپ بنزین نمرود رسیدیم و مسیر را به سمت بخش ارجمند تغییر دادیم و ساعت ۴ به لزور رسیدیم .. مسیر از پمپ بنزین تا  لزور بسیار زیبا و سرسبز بود خیابان اصلی شهر را تا انتها رفتیم  و روبروی ایستگاه اتوبوس در نزدیکی مخابرات پیاده شدیم. شهرستان ارجمند بسیار تمیز و زیبا بود

FILE0002

برنامه با شرکت خانمها و آقایان : مریم محمد صالح، علی میر جمالی، سهند پیمان فر، St، مژگان فرخ امین، حامد ارشدی فرد، احسان و مسعود جابری، علیرضا کریم آبادی(خودم) به سرپرستی آقای محمود آرین انجام شد.

ساعت ۴:۱۵ شروع به حرکت کردیم و جاده خاکی ای که از روبروی مخابرات رد میشد را پیش گرفتیم مسیر جاده خاکی با ارتفاع گرفتن از میان مزارع زیبا محصولات مختلف همچون سیب زمینی، یونجه، گندم … می گذشت در ادامه جاده مسیر را به کنار رود خانه که به تنگه ای در میان دو کوه میرفت تغییر دادیم و ساعت ۴:۴۵ به رودخانه  و ابتدای تنگه رسیدیم راه را ادامه دادیم تا حدود ساعت ۵:۱۵ که استراحت کوتاهی داشتیم

کوله های سنگینمان را دوباره برداشتیم  و به راه افتادیم مسیر به قدری زیبا  و بکر بود که سنگینی کوله ها اصلا احساس نمیشد در مسیر چند بار از رود خانه رد شدیم که در بعضی جاها هم هیجان خاص خودش رو برای خیس نشدن داشت

FILE0017

در قسمتهای کوتاهی ازمسیر سنگی و بعضی قسمت ها هم کوهپایه های شنی  کوهای اطراف تنگه بود بعضی قسمتهای مسیر هم احتیاج به دست به سنگ شدن داشت .

در مسیر اعضای گروه کوهنوردی دانشگاه امیرکبیر را هم دیدیم که آنها هم قصد صعود به قله را داشتند.. بعد از حدود یک ساعت و نیم از استراحتی که داشتیم مسیرمان را به بالا رفتن از دامنه کوه تغییر دادیم که به علت شیب بسیار زیاد کمی وقت گیر بود و به خط الراس سمت چپ تنگه رفتیم .. دلیل این تغییر مسیر مشکل هم صحبت های آقای عظیمی قبل از برنامه با سرپرست برنامه بود بر این اساس که در ادامه دست به سنگ شدن بیشتر میشود  و قسمتی از مسیر حدود ۲۰۰-۳۰۰ متر را به علت تنگ شدن زیاد تنگه باید از داخل رود خانه رفت که با توجه به اینکه قرار بود شبمانی داشته باشیم و اگر اصلا خیس نشویم بهتر است . بعد از رسیدن به بالای شیب کمی استراحت کردیم  و راه را حدود ۱ کیلومتر ادامه دادیم و باز استراحتی کردیم و آقای آرین هم در این زمان به بالای قله ای در سمت چپ رفت تا بهترین مسیر را برای ادامه پیدا کند من هم فلش هایی  که روی سنگها با رنگ سفید کشیده شده بود را دنبال کردم  تا ببینم به چه منظور است که با دنبال کردن و پیدا کردن ۵-۶ فلش به بالای پرتگاهی مشرف به تنگه  رسیدم که به هیچ عنوان دلیل فلش ها قابل درک نبود البته در ابتدا گمان میکردیم فلش ها مسیر را نشان میدهند که این طور نبود و ادامه دادن مسیر فلش ها نیز نیاز به داشتن مهارت سنگ نوردی و ابزار برای ایجاد کارگاه و حمایت بود .. آقای آرین از بالا به گروه علامت دادند که برای ادامه باید  به تنگه برگردیم که ابتدای دشت کوچکی بود  ما هم از شن اسکی مسیر را پایین رفتیم  و آقای آرین هم خودش را در مسیر به ما رساند.. به پایین که رسیدیم راه را ادامه دادیم و هوا رو به تاریک شدن بود مسیر در ادامه بسیار ساده  و هموار بود و با توجه به تاریک شدن نسبی هوا به راحتی فقط با نور مهتاب قابل ادامه دادن بود  بعد از حدود ۴۰ دقیقه به دشت بزرگی رسیدیم  که گروه دانشگاه امیرکبیر هم همان جا چادر زده بودند ما هم با توجه به اینکه از ادامه مسیر اطلاع خاصی نداشتیم تصمیم توقف و برپا کردن چادر در ساعت ۹:۳۰ شب کردیم .. چادر های بهاره ی دو پوشی که همراه برده بودیم را در قسمت چمن مانندِ سرسبزی برپا کردیم و گاز ها را روشن کردیم و غذاها را گرم کردیم و خوردیم .. بعد از آن چادر ها را مرتب کردیم و به امید یک روز زیبا درون کیسه خواب ها رفته وخوابیدیم … که البته من  شب خوابم نرفت و اصلا حالم خوب نبود و تمام مدت درون دشت قدم زدم همچنین سرپرست برنامه هم بیرون از چادر ها خوابیده بود و با کوچکترین صدایی از داخل چادر ها یا اطراف بیدار میشد  .. که به نظر من اینقدر هوشیار خوابیدن واقعا سخت هست .. ساعت ۲-۳ صبح ، پوش داخلی و خارجی چادر ها  کاملا خیس شده بود که کسانی که داخل چادر خوابیده بودند فکر میکردند باران آمده ولی واقعیت این بود که رطوبت در نزدیکی زمین و آن چمن هایی که ما رویش چادر زده بودیم به حدود ۹۰ – ۱۰۰ % رسیده بود ( رطوبت ۱۰۰ % به معنی این است که دیگر آب امکان تبخیر را ندارد مثلا در دمای ۲۰ درجه ۱ متر مکعب هوا توانایی نگه داری  حدکثر ۱۸ گرم (بخار) آب را دارد مطلبی در رابطه با رطوبت هوا ) بعد از ساعت ۴ که ماه دیگر نورش به دلیل کوه ها نمی رسید هوا کمی سرد تر شد به حدی که بخار نفس کشیدن هم قابل مشاهده بود ( فکر میکنم دما حدود ۴-۶ درجه بود ) من هم  کیسه خوابم از چادربیرون آوردم و به خاطر سرمای هوا داخل آن رفتم و تا ساعت ۵:۳۰ که قرار به بیدار شدن بود کمی خوابیدم.

ساعت ۵:۳۰ بچه ها کم کم شروع به بیدار شدن کردند  و آقای آرین هم ۳ قوری چای درست کردند و به هر چادر یکی را دادند و با خوردن صبحانه ها و جمع کردن وسایل تا روشن شدن هوا صبر کردیم چادر ها که  خیس شده بود را تکاندیم و جمع کردیم کیسه خواب من و سرپرست هم که بیرون بودیم کاملا خیس شده بود .. نرمش صبح گاهی کردیم و به راه افتادیم .. درون دشت ۲ چشمه که یکی از آنها بسیار پر آب بود “معجز چشمه” ( اگر شاخه پرآب  رودخانه را دنبال کنبم و به انتهای آن برسیم میبینیم که آب از دل کوه می آید و همان چشمه است که آب شاخه ای از رود خانه که پر آب تر است را تامین میکند) و چشمه دیگر درمیان سنگ ها و علف های بلند بود که آب کمی داشت و آب از زمین بالا می آمد و به زیر علف ها و گیاهان منطقه میرفت .. ظرف های آب را کاملا پر کردیم و ساعت ۶:۵۰ دقیقه حرکت کردیم و حدود ۱۰ دقیقه بعد به دیواره بتنی ۶-۷ متری ای رسیدیم که کنارش پله هایی برای بالا رفتن بود .. بعد از بالا رفتن با منظره عجیبی روبرو شدیم که به سختی قابل وصف هست به این خاطر که همه میدونستیم به سد سیاه رود رسیدیم ولی در بالا که رسیدیم همه متفق قول بودند که اول اصلا فکرنمیکردند منظره ای که دارند تماشا میکنند آب باشه و بعد از اینکه نسیم کوچکی آمده و سطح آب را حرکت داده فهمیدند به آب پشت سد تماشا میکنند.. کمی توقف داشتیم و چند عکس گرفتبم و مسیر جاده را پیدا کردیم  و ادامه دادیم …

DSCN3237

DSCN3263

در ارتفاع حدود ۳۲۵۰ یکی از همنوردان کمی خسته بود که همراه با سرپرست برنامه توقف کردند( ساعت ۸:۰۰)  و ما هم از خدا خواسته کوله هایمان را پیش آنها گذاشتیم  و با ۳ کوله سبک که آب و میوه در آنها بود به راه ادامه دادیم در ابتدای یال منتهی به قله (ارتفاع ۳۴۵۰) ۲ تا دیگر از دوستان هم ترجیح دادند بمانند .. درمسیر من به علت کم خوابیدن  و همچنین کم خوردن صبحانه  حالم زیاد خوب نبود و سرعت بقیه را هم گرفته بودم و آرام می آمدم البته سرپرست ادامه برنامه خانم صالح  و همچنین بقیه دوستان با اینکه من آرام می آمدم مشکل نداشتند و میخواستند من هم قله را صعود کنم که من واقعا ازشون متشکرم ..

راه را بدون توقف و آهسته ادامه دادیم در ابتدا یالی با شیب معمولی و در ادامه با شیب کمی بیشتر به صورت شن اسکی بود که وقتی بالای آن رسیدیم قله مشخص شد و راه را روی یال کم شیب سنگی ادامه دادیم تا به قله برسیم و حدود ساعت ۱۰:۵۵ به قله رسیدیم و دیدیم قله اصلی دورتر با ارتفاع بیشتر است و راه را به سمت قله اصلی ادامه دادیم که ساعت ۱۱:۰۲ دقیقه سرپرست تماس گرفت و گفت تا ۱۱:۱۵ تا هرجا رفتید برگردید ما هم با توجه به اینکه به قول بچه ها دیگه کی پیش بیاد تا اینجا بیایم که بخواییم قله رو صعود کنیم با توجه به اولتیماتوم داده شده  خانم صالح  اجازه داد گروه کمی از هم جدا شده و هر کس میخواهد بماند و هرکس هم میخواهد قله را با سرعت زیاد صعود کند .. که همه از جمله خودم تصمیم به صعود گرفتیم خود خانم صالح  و آقای احسان جابری هم با سرعت زیادی شروع به حرکت کردند سپس تمام گروه هم به دنبال آنها حرکت کردند تا قله که تا ساعت ۱۱:۱۲ همه  روی قله بودیم و گروه امیرکبیر هم به سرپرستی خانم مقدم آنجا بودند چند عکس یادگاری گرفتیم ( ارتفاع را گروه امیرکبیر با جی پی اس ۴۰۲۰  اعلام کردند) روی قله خط الراس دو برار در پیش روی ما بود که با دیدن آنها یاد ویژه ای از آقای حسین عظیمی کردیم ، دماوند هم در پشت ابر ها خود نمایی میکرد .

ساعت ۱۱:۲۰ تصمیم به برگشت گرفتیم که تا ساعت ۱ همه به محل کوله ها  و سرپرست رسیدند که آنها هم در این مدت چادر ها را پهن کرده بودند تا خشک شود و گویا یک سگ گله هم مدتی در نزدیکی آنها بوده، از آنجا دو راه برای برگشت داشتیم اول راهی که چوپان آن منتطقه نشان داده بودند و از قبل هم از آن توسط آقای عظیمی خبر داشتیم که به روی ارتفاعات سمت چپ تنگه برویم و خط الراس سنگی آن منطقه را بپماییم که از لحاظ زمانی  کوتاه تر از مسیر تنگه بود ولی با توجه به اینکه ۴ ساعت وقت داشتیم تصمیم گرفتیم از مسیر تنگه که بسیار زیبا تر است برویم،  ساعت ۱:۳۰ به دشتی که در آن شب مانی داشتیم رسیدیم و ظرف های آب را پر کردیم و غذا ها را گرم کردیم .. املتی درست کردیم  و چند کنسرو باز کردیم  و ناهار مفصلی  خورردیم. البته خوردند! من همچنان زیاد حالم خوب نبود  ..

ساعت ۲:۱۵ بود که به سمت روستا حرکت کردیم در مسیر برگشت چون خیس شدن آنقدرا هم مهم نبود و تصمیم گرفتیم کلا از مسیر تنگه برویم که با توجه به مسیر که دست به سنگ بیشتری نسبت به بقیه مسیر داشت همچنین حتما باید از داخل رودخانه میرفتیم هزاران درود برای  آقای عظیمی فرستادیم که گفته بودند در مسیر رفت قبل از این قسمت به بالای خط الراس کناره تنگه برویم و خیس نشویم هر چند که دیروز آقای آرین  بچه ها را به بهانه  آمادگی برای برنامه سبلان از آن شیب بالا برد ولی واقعا جای تشکر داشت.

ساعت ۵:۱۵  هم در کنار ون بودیم که راننده آن رفته بود مسجد نماز بخواند که نیم ساعتی معطل شدیم و ساعت ۸ هم به میدان قدس رسیدیم.

در آخر هم از آقای آرین ( سرپرست برنامه) و خانم صالح به خاطر همراهی و لطفشون به من و بقیه بچه ها تشکر می کنم همچنین جای بچه هایی هم که نبودن خیلی خالی بود .. هزینه رفت و برگشت با استهلاک چادر ها برای هر نفر ۱۵۰۰۰ تومان شد.

بقیه عکس ها :

FILE0009


FILE0029

بقیه عکس های این برنامه رو میتونین اینجا مشاهده کنین

۷ نظر to “گزارش برنامه صعود به قله میشینه مرگ”

  1. برنامه جالب و زیبایی بوده و گزارش خوبی که مار رو هم به منطقه برد و ممنون که همه جا یاد من بودید
    فقط باید علت تاخیر حرکت را جویا شویم

    عظیمی

    سلام
    ممنون ..واقعا همه در مسیر از شما یاد میکردند
    علت تاخیر هم دیر آمدن چند نفر از دوستان از جمله خودم بود که با اینکه سرپرست برنامه اصرار به رفتن داشتند ولی همگروهیها اصرار برای رسیدن تمام اعضای گروه داشتند و البته کسانی که دیر آمدند هم تنبیه شدند ;-)

  2. سلام علی رضا جان مرسی از گزارش خوب و جالبت واقعاً دلم سوخت خیلی زیاد ، اما چه کنم که ناخدا گفت ؛ نیا
    من هم مطیع امر ناخدا
    مرسی
    واقعاً جام خالی انشالله برنامه های بعدی
    خدانگهدار

    سلام .. بله جاتون خالی بود .. ولی ناخدا هرچی بگه نمیشه روش حرف زد و باید مطیع باشیم

  3. سلام
    مرسی از گزارش برنامه خوبتون و اینکه جای ما رو هم خالی کردین.
    من که خیلی دلم خواست…

    سلام
    خواهش میکنم
    ولی اینجوری نمیشه که همش میگین جای ما رو هم خالی کنین
    باید بلند شید بیاید .. برنامه میشینه مرگ واقعا قشنگ و منظم بود که جای هیچکسم خالی نبود اگه کسی میخواست میومد :D

  4. سلام . گزارش خوبی بود . ممنون .
    اسم دوستمون هم حامد ارشدی فرد بود .

    سلام
    تشکر بابت برنامه خوب و منظمی که با سرپرستی شما انجام شد و تقریبا همه چیز عالی بود
    اسم رو هم تصحیح کردم ممنون

  5. سلام .مرسی از گزارشت .این بار ایمیل اصلیمو گزاشتم که هر کسی که دیدی نپرسی، زیرو تویی؟
    دست سرپرستای خوبمونم (آقای آرین و خانم صالح )درد نکنه.برنامه به یادموندنی شد.
    راستی نمیدونم چرا تو این سایت فقط تعریف میکنند.برا چی از خانم صالح عکس تکی گزاشتی از من نزاشتی.هان ؟[-X

    سلا مسعود جان
    عکس تکی از تو هم تو بخش عکس ها تو پست بعدی گذاشتم
    فقط ایمیل که وارد کردی باز هم مشکل داره چون ایمیل های خبرنامه که برات ارسال میشه دلیور نمیشه

  6. این قله برعکس اسمش ،بیشتر آدمو یاد زندگی میندازه.چه قد قشنگه! خوش به حال فاتحان قله:)

  7. سلام سلام به همه دوستای گلم منم اومدم
    علیرضا جان ممنون از گزارش خوبت
    جای همه دوستایی که نتونستن بیان واقعا خالی بود و خیلی هم خوش گذشت…
    به امید اینکه برنامه های بعدی همه با هم باشیم….

نوشتن نظر